بديع الزمان فروزانفر

857

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

ضمير « او » در مصراع اول از بيت اخير ، راجع است به پير چنگى و در مصراع دوم به حق تعالى . [ در خواب گفتن هاتف مر عمر را كه چندين زر از بيت المال به آن مرد ده كه در گورستان خفته است ] آن زمان حق بر عمر خوابى گماشت * تا كه خويش از خواب نتوانست داشت در عجب افتاد كاين معهود نيست * اين ز غيب افتاد بىمقصود نيست سر نهاد و خواب بردش خواب ديد * كامدش از حق ندا جانش شنيد آن ندايى كاصل هر بانگ و نواست * خود ندا آن است و اين باقى صداست ترك و كرد و پارسى گو و عرب * فهم كرده آن ندا بىگوش و لب خود چه جاى ترك و تاجيك است و زنگ * فهم كرده ست آن ندا را چوب و سنگ تاجيك : مسلمين عموما اعم از عرب و ايرانى ( و حتى ترك حضرى نيز ) مقابل : ترك يعنى ترك كافر يا ترك بدوى . بعضى اصل اين كلمه را ( تازيك ) مىدانند يعنى قوم عرب و بعضى گفته‌اند كه اين كلمه تركى است مركب از ( تات ) بمعنى رعيت و « چيك » كه در تركى علامت تصغير است و مجموعا معنى تبعه‌ى ترك را افاده مىكند . يادداشتهاى قزوينى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 8 - 7 ، برهان قاطع ، بتصحيح دكتر معين ، در ذيل : تاجيك . صوت و سخن از آثار وجود است و هر چه سمت و عنوان موجوديت دارد آن معنى را از حق يافته زيرا اوست كه اصل وجود است و هستى ديگران از او مايه مىگيرد پس درست آمد كه نداى الهى اصل همه آوازهاست و آوازهاى موجودات ، انعكاس نداى اوست . حكما نيز معتقداند كه عالم سفلى ، فرمانبر و اثر پذير از عالم علوى و عالم بشرى به همه جهت ظل عالم الهى است . الامتاع و الموانسه ، طبع مصر ، ج 3 ، ص 115 . آن گاه گوييم كه خداى تعالى با هر موجودى بىواسطه تعلقى و آويزشى دارد ، اين پيوستگى بعقيده‌ى صوفيان عرضى است بدان معنى كه مستقيم است و